خانه > فرزانگان > فرزانه مانکجی لیمجی هاتریا

فرزانه مانکجی لیمجی هاتریا

مانکجی لیمجی هاتریا

مانکجی پور لیمجی پور هوشنگ هاتریا در سال ۱۱۹۲ خورشیدی (۱۸۱۳ میلادی) در “موراسومالی” یکی از بخش‌های بندر “سورات” زاده شد. نیاکانش از زرتشتیانی بودند که در روزگار صفویه از ایران به هندوستان مهاجرت کرده بودند. وی پنج ساله بود که انگلیسی‌ها فعالیت‌های خود را از بندر سورات به بمبئی منتقل نمودند و بنابراین زرتشتیانی که در موسسات اداری گمرک به کار مشغول بودند و یا فعالیت‌های تجاری می نمودند از جمله پدر وی به بمبئی رفته و در آنجا ساکن شدند.

مانکجی در جوانی وارد خدمات بازرگانی شد و پیشکاری برخی از بازرگانان را برعهده گرفت و به اقتضای شغلش به جاهای گوناگون هندوستان سفر کرد. به واسطه کاری که برعهده داشت فردی بسیار منظم، کاردان، و متکی به نفس و شجاع بار آمد. به دلیل دلبستگی فراوان به آب و خاک اجدادیش چندین بار اراده نمود که به ایران سفر کند، اما هر بار شرایط اجتماعی هندوستان، افغانستان و یا ایران مانع از این سفر شد تا اینکه سرانجام در سال ۱۲۳۳ خورشیدی (در سن ۴۱ سالگی) شرایط مسافرت او به ایران فراهم آمد.

در سال ۱۱۷۵ خورشیدی و پس از درگذشت کریمخان‌زند و در پی آن ایجاد اغتشاشاتی که به ‌وسیله آغامحمدخان قاجار  بوجود آمد، گروهی از زرتشتیان به هند مهاجرت کردند. دختر یکی از مهاجرین به نام “گلستان بانو” با یکی از پارسیان ثروتمند هند به نام “فرامجی بیکاجی” پیوند همسری برقرار کرد. یکی از فرزندان به نام “مهروانجی” با هم‌اندیشی و همراهی برخی از سران پارسی هندوستان “انجمن بهبودی وضع زندگی زرتشتیان” را که در ایران به نام انجمن اکابر پارسیان شناخته شده بنیاد نهاد. هنگامی ‌که هموندان انجمن اکابر از آرمان مسافرت مانکجی آگاه شدند از او درخواست نمودند که در یزد برای ساختن دخمه‌ای همت نماید و پولی را هم برای این کار به دست او سپردند، و این رخداد در فروردین ۱۲۳۳ خورشیدی صورت گرفت. بدین ترتیب نخستین کسی که به عنوان نماینده تام الاختیار این انجمن به سوی ایران گسیل شد مانکجی صاحب بود.

از آنجا که مانکجی صاحب به ‌واسطه کارش (صندوق‌ داری دولت انگلیس) با صاحب منصبان دولت انگلیس در هند نیز در پیوند بود، وی ۴ سفارش‌نامه برای سفارتخانه‌های انگلیس در بوشهر، بغداد، استانبول و تهران نگاشت و در آنها سفارش کرد که مسئولان در نهایت احترام او را در کارهایش همراهی نمایند.

مانکجی صاحب از بمبئی با کشتی بخار به سوی ایران رهسپار شد و از قضا در آن کشتی با میرزا حسین خان سپهسالار (مشیرالدوله: سفیر کبیر دولت ایران) که از ماموریت “سرکنسولگری بمبئی” به ایران باز می‌گشت، آشنا شده و این آشنایی به دوستی تبدیل شد و سپهسالار نیز همواره پاس احترام او و زرتشتیان را نگهداشت.

مانکجی در ۱۲۳۳ خورشیدی در بندر بوشهر پیاده شد و از راه شیراز به یزد رفت. پس از چهارده ماهی که در یزد بود، به کرمان رفت و از آنجا در ماهان با رحمت‌علی‌شاه (قطب دراویش نعمت الهی) روابط دوستی عمیقی ایجاد کرد و از جانب وی به “درویش فانی” نامور شد.

سپس به تهران رفت و در مدت پنج سال ‌و نیم در آنجا بین درباریان به ‌گونه‌ای برای خود احترام بوجود آورد که از سوی ناصرالدین شاه به لفظ “پدر” مورد خطاب قرار می‌گرفت.

پس از زندگی در تهران، از راه آذربایجان (با مظفرالدین میرزا، ولیعهد و حکمران آذربایجان ملاقاتی داشت)، کردستان (میهمان غلام شاه‌ جهان، والی کردستان بود)، و کرمانشاه به عتبات عالیات (نجف اشرف) رفت و در عراق طی ملاقاتی که با “حاج شیخ مرتضی انصاری” (فقیه عالیقدر شیعه) داشت پرسش‌های ۱۴ گانه‌ای را درباره معامله و رفتار جامعه مسلمانان با زرتشتیان مطرح نمود. که در همه موارد شیخ مرتضی انصاری، شکستن حرمت و آزار و اذیت زرتشتیان را حرام دانست و تنها دریافت جزیه یا مالیاتهای شرعی را (با اجازه فقیه هر محل) جایز شمرد.

مانکجی پس از یک سال زندگی در بغداد به بمبئی رفت و به انجمن اکابر پارسیان گزارش کارهای خود را داد. و در سال ۱۲۴۳ خورشیدی کتاب‌های “اظهار سیاحت ایرانیان” (شرح مختصر ایام اقامتش در ایران) و “جامعه مانک” را به زبان‌های گجراتی و فارسی چاپ کرد.

در ۱۲۴۵ خورشیدی به ایران بازگشت و در کرمان با حاجی‌ سید جواد، امام جمعه کرمان و حاجی محمد کریم خان کرمانی، رییس شیخیه ملاقات نمود و روابط صمیمانه برقرار کرد.

سپس مانکجی با دشواری و تلاش بسیار اجازه آموزش ۱۲ کودک کرمانی و ۲۰ کودک یزدی را از خانواده‌شان گرفت و در قانون نامچه‌ای که برای مدرسه وقفی خیریه‌اش ایجاد کرد، متکلف شد کودکانی که به آن مدرسه بیایند ۵ سال به طور شبانه روزی در آنجا تحصیل کنند، همه هزینه‌های آنها از هر گونه در این مدت برعهده او باشد. و حتی مقرری معادل با میزان کاری که آن کودک می توانست برای خانواده اش انجام دهد تعیین نمود.

هنگامیکه شرح حال مانکجی صاحب را بررسی می کنیم در می‌یابیم که همه کارهای او در دو مسیر متمرکز بوده:

۱- اصلاح روابط جامعه مسلمان، علما و دولتمردان ایرانی با جامعه زرتشتی: کشیش مسیحی به نام “ناپیرملکم” که ۵ سال در یزد بود می‌نویسد: “ظلم ‌های فاحشی که بر زرتشتیان ایران می‌رفت مانند جزیه، پوشیدن لباس کهنه، نپوشیدن لباس نو، سوار نشدن بر چارپایان خود و نساختن خانه‌هایی که بلندتر از خانه‌های مسلمانان باشد به ‌واسطه کارهای مانکجی از بین رفت. و نیز ظلمی که وقتی یک نفر زرتشتی در می‌گذشت همه‌ متروکات او، منقول و یا غیرمنقول، حق تازه مسلمانی که از خویشاوندان او بود می‌شد و به فرزندان زرتشتی او ارثی نمی‌رسید. و حتی خانه مسکونی او را نیز می بردند، به‌وسیله کوشش خستگی ناپذیر و هوش و دانایی مانکجی صاحب از میان رفت.”

۲- اصلاح و تجدید ساختار جامعه زرتشتی ایران: سدره پوشی را گسترش داد. نیایشگاه‌ها، آتشکده و زیارتگاه‌های زرتشتی را بازسازی کرد. از جمله زیارتگاه بانو پارس؛ دخمه‌هایی از جمله یکی در شریف‌آباد و یکی در کوه نریمان و دو دخمه در کرمان یعنی “قنات غسان” و عبادتگاه و دخمه محکمی در شرق تهران و بر “کوه بی‌بی‌شهربانو” در تهران ایجاد کرد، و همچنین از قربانی کردن حیوانات و آیین‌هایی چون “حنابندان” که وارد آیین‌های زرتشتی شده بود جلوگیری به عمل آورد.

به گسترش کارهای خیریه نیز دست زد. به زرتشتیان یزد که بیشترشان فقیر و بی چیز بودند کمک‌های مالی نمود. برای دختران نو رسیده وسایل زندگی و جهیزیه فراهم آورد، بین سال‌های ۱۲۴۵-۱۲۳۵ خورشیدی، آیین پیوند زناشویی صد نفر از دوشیزگان زرتشتی را برگزار نمود. همچنین پارسیان هند را ترغیب می‌کرد تا صندوق خیریه‌ای را بنا نهند.

برای آنکه اختلاف‌های داخلی جامعه زرتشتی به محاکم عرف و شرع راه نیابد، ‌انجمن زرتشتیان یزد را پایه ریزی کرد که سنگ بنای استقلال حقوقی در احوالات شخصیه زرتشتی به‌ شمار می آید.

بنیاد آموزشگاه‌های زرتشتی برای آموزش نونهالان و کودکان راهی بود که مانکجی برای مبارزه با بی‌ سوادی زرتشتیان در پیش گرفت.

وی پس از ۲۹ سال تلاش شبانه‌روزی در ایران و خرج پول‌های هنگفت توانست فرمان لغو حکم “جزیه” را از ناصرالدین‌شاه بگیرد. جزیه مالیات سالیانه‌ای (افزون بر مالیات عمومی) بود که اهل کتاب به حکومت اسلامی می‌پرداختند تا مورد حمایت و حفظ و صیانت حکومت واقع شوند. گرچه قوانین فقهی درباره میزان وجه جزیه مشخص بود، اما در عمل در هر منطقه حاکمان مستبد به هر اندازه که می خواستند جزیه دریافت می‌کردند. دریافت جزیه در تاریخ معاصر ایران از عوامل مهم تغییر دین و مهاجرت زرتشتیان از ایران بوده است.

هنگامی که مانکجی در تهران سکنی گزید، زرتشتیان ایران ۷۰۰۰ نفر بودند که مبلغ ۹۳۷۵ ریال در سال جزیه از ایشان گرفته می‌شد. اگرچه امروزه این مالیات جزیی به ‌نظر می‌رسد ولی در روزگاری که حقوق یکماهه، ده یا پانزده ریال بود و عمال دولت آن را ده بار یا بیشتر علاوه کرده و از زرتشتیان ایران می گرفتند، بسیار زیاد و طاقت فرسا بود.

نخستین کار مفید، واگذاری مبلغ جزیه در تیول عباسقلی خان معتمدالدوله (وزیر عدلیه) بود که بدین وسیله دست تعدی حکام محلی نسبت به عموم زرتشتیان تا اندازه‌ای کاسته شد.

مانکجی در دومین مرحله توانست حدود ۱۰۰ تومان از مبلغ بالا را کاهش دهد و سپس در سومین اقدام پرداخت کل مبلغ را خود بر عهده گرفت تا از جانب انجمن اکابر پارسیان آنرا بپردازد و رسید دریافت دارد. بدین وسیله دیگر هیچ کس در هیچ جای مملکت حق اخذ جزیه از زرتشتیان را نداشت.

عباسقلی خان در سال ۱۲۴۱ خورشیدی وفات کرد و ناصرالدین شاه، زرتشتیان را تیول وزیر امور خارجه (میرزا سعید خان انصاری) قرار داد که او نیز مانند صاحب منصب پیشین با زرتشتیان و به ‌ویژه مانکجی به دوستی و مدارای بسیار رفتار نمود.

هموندان انجمن اکابر پارسیان حدود ۲۸ سال مبلغ جزیه را توسط مانکجی پرداختند و هدایا و پیشکشی‌های بسیاری را تقدیم شاه و درباریان نمودند تا اینکه بالاخره توانستند ناصرالدین شاه را راضی به الغای حکم جزیه نمایند.

شاه مزبور در تیرماه ۱۲۶۱ خورشیدی این حکم را صادر کرد، بدین ترتیب سنگین‌ترین باری که هم از لحاظ مادی و هم از لحاظ روانی بر دوش جامعه زرتشتیان بود برداشته شد. چندی پس از‌ آن مانکجی به مناسبت این موفقیت جشن مفصلی را در باغ ظهیر الدوله میرزا علیخان قاجار، داماد ناصرالدین شاه برپا داشت.

زندگی پر مخاطره و پر زحمت او که همه و همه برای بهروزی زرتشتیان ایران شده بود، در سال ۱۲۶۹ خورشیدی در تهران به پایان رسید. او دو بار همسری برگزید، یکبار در هندوستان با “هیرابایی” نام و نتیجه این پیوند پسری به نام “هرمزدجی” و دختری به نام “دوسی بایی” بود. پس از مرگ همسرش، در ایران با “فرنگیس” (دختر هرمزدیار بندار کرمانی) ازدواج کرد ولی از این ازدواج فرزندی بوجود نیامد. خانواده های “خراس” و “داور” در هندوستان از اخلاف “هرمزدجی”‌ باقی و برقرارند.

 

سرچشمه:‌

۱- کتاب تاریخ پهلوی و زرتشتیان، نوشته جهانگیر اشیدری، انتشارات ماهنامه هوخت، ۱۳۵۵

۲- کتاب اسنادی از زرتشتیان معاصر ایران، نوشته تورج امینی، انتشارات سازمان اسناد ملی ایران، ۱۳۸۰

۳- کتاب تاریخ زرتشتیان: فرزانگان زرتشتی، نوشته رشید شهمردان، انتشارات فروهر، ۱۳۶۳


بازدید نوشته: 5,057 بار
گروه ها:فرزانگان
  1. اشکان
    ۷ اردیبهشت ۱۳۸۹ در ۱۱:۴۲ | #1

    کار زیبایی انجام دادید . خسته نباشید . ولی بهتره که از اطلاعات قدیمی و ذهنی خودتون پرهیز کنید . با افراد ادیب و هنرمند حتی گمنام و تجربی کار تا افراد مشهور مصاحبه کنید و به خانواده بزرگ نه اقلیت بلکه اکثریت بشناسونید . مثل خانم شهریاری ادبیات – خانم فرخانی خیر و کاویانی هنرمند و……. دیگر بزرگواران . ما ادیب و دانشمند زیاد داریم و افتخار آفرین هم زیاد داریم ولی کنار ماندند و تجلیلی از ایشان به عمل نیامده است . ما حتما” نباید فقط به پزشکان و مهندسان ارزش قایل شویم .